شهر رونیز ،در بخش رونیز شهرستان استهبان استان فارس در جنوب ایران می باشد.این شهر در فاصله ۱۴۵ کیلومتری جنوب شرقی شیراز است و از توابع شهرستان استهبان به حساب می آید.شهر رونیز شهری است با اکثریت جامعه کشاورز و دامدار و فرهنگی و بعضا کارمند و کسبه بازاری. از محصولات معروف باغی شهر رونیز انجیر می باشد، زعفران نیز به وفور و با کیفیت بالا در این شهر کشت و برداشت می گردد، همچنین این شهر محل کشت انواع محصولات کشاورزی و سیفی جات نیز می باشد.جاذبه های تفریحی و گردشگری زیادی در شهر رونیز وجود دارد.

وجه تسمیه رونیز
قبل از اسلام «رونیگ» بعد از اسلام«رونیج» واکنون رونیز گفته می شود و در زمان آل مظفر در فارس و حکومت شبانکاره رونیز مدنطر بوده ، پدیده تاریخی دیگر این که به هنگام حمله قاجار به شیراز لطفعلی خان زند فرار و به نقل از کتاب« کریم خان زند و جانشینان او» در سال ۱۲۰۸ مدت یک شبانه روز در قلعه رونیز مخفی شد که با شبیخون حسین قلی خان قاجار مجبور به ترک رونیز شد و به سمت کربال فرار نمودند . رونیز دارای قدمت تاریخی زیادی بوده و در کتب گوناگون از جمله در تاریخ وصاف،فارس نامه ناصری ،تاریخ اقلیم فارس، رونیز در عهد قاجار مهد علم و کانون فرهنگ بوده است .
در آن زمان حوزه علمیه بزرگی داشته که در قسمتی ازرونیز به نام«باغ بالا» معروف است که به آن باغ مدسه مس هم میگفته اند که مساحت زیادی داشته و در وسط باغ حوزه علمیه قرار داشته که در آن طلاب دینی بسیاری جهت تحصیل علم ودانش به منطقه فوق می آمدند. از جمله طلاب معروف این حوزه ملا محمد باقر صحبت لاری در قرن ۱۳ هجری در دوره قاجار و اواخر سلطنت فتحعلی شاه به عنوان یکی از اساتید حوزه به رونیز هجرت کرد و عمر پر برکت خود را در تعلیم علوم به شاگردان در رونیز سپری نمود. سرانجام دار فانیرا در همین رونیز وداع گفت و در دماغه غربی تلی که در شمال رونیز است او را به خاک سپردند.

صحبت لاری
اکنون به همین دلیل تل مذکور را «تل صح لاری» می نامند که تغییر یافته صحبت لاری است. ملا محمد باقر متخلص به صحبت لاری صاحب دیوان شعر بوده و ازخیمه نشینان مردم بیرم لارستان بوده که در اواخر عمر برای تحصیلبه رونیز آمده و شعری رونیز را چنین وصف می کند:
رونیز چه رونیز ارم خانه فاش طراحی خلد کرده بر وی نقاش
گر نغمه مرغان بهشتت هوس است رو نغمه مرغکان مرغک را باش

جاذبه های گردشگری
غار گبر
این غار غاری است بزرگ وسیع و تماشایی که در بالای کوهی در جنوب غربی رونیز قرار گرفته است. غار گبر جزء غارهای نسبتا دهانه کوچک کشور محسوب می شود. برای رسیدن به این دهانه باید چندین متر به سمت پائین سرازیر شوید تا به ورودی غار برسید. این غار حدود ۸۰ متر طول و کمتر از ۲۰ عرض دارد و در ارتفاع ۲۱۰۶ متری از سطح دریا قرار گرفته است. جالب اینجاست که وقتی هوای بیرون غار بسیار گرم و طاقت فرساست، داخل غار بسیار خنک و معتدل است و از جای جای آن نیز قطرات آب در حال چکه کردن هستند. استالاگتیت ها و استالاگمیت های غار گبر از زیباترین ستون ها و آویزانک های غارهای ایران هستند. اگر کمی قوه تخیل خود را به کار بگیرید، می توانید این خصیصه های طبیعی را به حیوانات و یا اشیای مختلف تشبیه کنید.

غار خمره ای
بدون شک یکی از منحصر به فرد ترین ویژگی های این غار تاریخی، خمره ای بزرگ است که هزاران سال قبل در بخش انتهایی غار در بالای یک صخره نهاده شده است تا آب های چکه کننده، به داخل آن بریزند. امروزه رسوبات آهکی تمامی سطح این خمره را در بر گرفته و در واقع این خمره به بخشی از خود غار تبدیل شده است. لازم به ذکر است که آب موجود در غار، آشامیدنیست و در گذشته زرتشتیان از آن استفاده می کردند. در گذشته خمره های بیشتری درون غار بوده اند که قدمت آن ها را دوران هخامنشی و ساسانی تخمین زده اند. متاسفانه این خمره ها چند دهه قبل به یغما رفته اند.
غار گبر در منطقه ای نسبتا صعب العبور قرار گرفته و برای رسیدن به آن احتیاج به حدود یک ساعت کوه پیمایی است. فضای اطراف غار با درختان پراکنده کهکم و بنه پوشیده شده و منظره زیبایی را ایجاد کرده است. متاسفانه به دلیل محافظت کم از این بنا، برخی از بازدید کنندگان ناآگاه و کم سواد، آسیب های زیادی را به این غار طبیعی و تاریخی وارد کرده اند.

ماجرای غار گبر و زرتشتیان
پیشتر گفتیم که این غار در منطقه ای نسبتا صعب العبور قرار دارد و برای رسیدن به آن نیاز به حدود ۱ ساعت کوه نوردی است. همچنین گفتیم که دهانه غار کاملا از دید پنهان است و فقط از چندی متری آن می توان غار را تشخیص داد. این دو ویژگی این غار را مکانی مناسب برای پنهان شدن و دور ماندن از گزند روزگار تبدیل کرده است. داستان شنیدنی این غار هم به این دو ویژگی مربوط اند.
گویا پس از حمله اعراب مسلمان به ایران به فرماندهی شخصی به نام “ساریه ابن زنیم الدئلی الکنانی” و هنگامی که آنان بر فارس تسلط پیدا کردند. گروهی از زرتشتیان به این غار آمدند و سال ها در آن زندگی کردند. آن ها این نقطه صعب العبور و مخفی را انتخاب کردند تا از بلواهای آن دوران در امان باشند. همچنین برای ترک اعتقاداتشان مجبور به پرداخت جزیه نباشند. البته این زرتشتیان تمامی روابط خود با دنیای بیرون را قطع نکردند. آن ها با کاروانیان عبوری از این مکان و همچنین روستاهای مجاور غار تجارت و داد و ستد می کردند. ما یحتاج مورد نیاز خود را از این طریق بدست می آوردند. اینکه در نهایت چه بر سر این زرتشتیان آمده هنوز مشخص نیست. غار گبر یا همان غار گبری نیاز به مطالعات بیشتر و دقیق ترین برای روشن کردن تاریخ دقیقش دارد.











یکی گفتا به من بیش از ۲ ثومانی نمی ارزی . به این قیمت گرونم یا که ارزونم نمیدونم ( ثو که هیچی نمیدونئ )
توبه کردم تا شب دیگر ننوشم جام می . نیمه شب بیدار گشتم ناگهان توبه شکست
دویدم ار پی اش تا سلسبیل اما . گرفتم بوسه ای از لبانش اما . چه خوش بودیم برای لحظه ای اما . یه هو بعهدش پشت پا زد اما . عجب بی وفا بود این خانم خوشگل اما !!!!
زهرا خانم حانمها سلام مرتب مرا شرمنده محبتهایت میکنی – خیلی دوست دارم . قربانت برم . داش اسمال .
بگذار بگریم به پریشانی خویش – که بجان آمدم از بی سرو سامانی خویش – ( ۳۰ سال در غربت ) غم بی هم نفسی کشت مرا در این شهر غریب – در میان با که گذارم غم پنهانی خویس
شب آمد و دل تنگم هوای رونیز گرفت . دوباره گریه بی طا قتم بهانه گرفت . صدای زمزمه خاموش گشت وزاری شد . دل شکسته من فغان گشت و یاد رونیز افتا د .
دلم میتپد سرم را فرود میاورم در غربت زنده بگورم کردند آن صبوری دیگر نیست خسته منم بی کسی میبرد ار سر من خواب و خیال در این غربت هیچکس مهری نمیورزد آخ که چه دردناک است غم تنهائی در غربت .
سلام شب وروزتان بخیر امیدوارم حالتان خوب باشد وهیچ ملال خاطری نداشته باشید یلداتون مبارک
درود وشاد باش به مناسبت بهار ۱۴۰۳
شب امد و در گوشه غربت امید به حا پناهی خوش آسوده و راحت نیست . و یار مهربانی نیست . ایران وطن عریزم در این غربت همیشه بیاد تو بوده و هستم .
آسمان بار آفتاب زر باغهای گل دشتهای بی در و پیکر . در این غربت وروزگار تلح فرزند رنج و کار هیچکس مهری نمی ورزد دلم از این زندگی بیزار است . چه دردناک است غم تنهایی و غربت آخ که دلم داره میترکه .
در این غربت دلم تنگ است شراببی نیست بزمی نیست رفیق و مونس یار غمگساری نست پریشان خاطری مانده ست و یار مهربانی نیست آخ که دلم داره میترکه !!!!
مهرماه غبار آلود در راه هست و زممسان نیز فرا میرسد و سر ها در یقه بدنبال گرما ست .
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست آ واره ام و خسته و سر گشته و حیران هر حا که روم هیچ کجا خانه من نیست آواره گی خانه بدوشی چه بلاعی اسث دردی است که علاجش در هیچ کجا نیست آخ که دور از رادگاهم رونیز چه دردناک است . !!!
رونیز هم رونیز قدیم الان عوض شده مثل بقیه چیزها مثل بقیه دنیا
برخیز و می بریز که پائیز میرسد رورهای خوب بهار که در وطن بوذم و کنون دور از ذیار و یار م و درغربت پائیز غم انگیز میرسد .
شب آمد و غم آمد و در گوشه غربت افسوس که جز یک نفس از عمر نمانده است ۹۴ ساله ام گذشت . بیاد تو ای رونیز عزیز هستم
آواره ام و خسته و سر گشته و حیران هر جا که روم هیچ کجا خانه من نیست ( ۳۰ ساله در غربتم
زهرا خانم با عرض سلام و تبریک متقابل نورور . مرا شرمنده محبتت کردی . سلامتی . شادی و موفقیت برای سالهای خیلی دیگر برایت آرزو میکنم . قربانت داش اسمال .
سلام درود خدمت برادر بزگوارم امیدوارم هر جا که هستید زیر سایه الطاف الهی با ارامش خیال به سر ببرید برایتان طول عمر همراه با سلامتی وشادی ارزومندم ببخشید که وقت شما را گرفتم
جای در رونیز عزیزم میباید مرا . تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام
سلام نورزتان مبارک باد امیدوارم سالم وسرحال باشید ناراحتی ازشما دور باد
وارد ۹۴ سالگی شدم . سال دیگر نیستم .
دل گرفته من همچو ابر بارانی . گشایشی مگر از دیدار رونیز گرفت .
آقای حوکار عریر . مرا شرمنده محبتت کردی . از صمیم قلبم تشکر میکنم . شاد و موفق سلامت باشی . قرببانت . اسماعیل