اگر شما هم در خانواده خود یک نوجوان داشته باشید شاید این مشکل برای شما هم بوجود بیاید . مشکلی که با ناراحتی و خشمگینی نمی توان آن را حل کرد . زمانی که شما قصد سفر می کنید ، با فرزند نوجوانتان که دیگر نمی خواهد با شما به سفر بیاید، چکار می کنید؟ شما والدین کودک هستید و آنها فرزندان شما، پس مجبورشان کنید تا به سفر بیایند. مطمئنم تنها کسی چنین نظری می هد که نمی خواهد با کودک یا نوجوان بیچاره اش در سفر خوش بگذراند. ممکن است که در این نبرد پیروز شوید ولی در جنگ با آنها بازنده خواهید بود. اگر می-خواهید لحظات خانوادگی شادی را به وجود آورید و نمی خواهید در تمام سفرتان، بچه ناراضیتان را این ور و آنور بکشید، بهتر است چنین کاری نکنید.

درک علت بی میلی فرزندان
با فرزندتان صحبت کنید و دلایل او برای نرفتن به مسافرت را با دقت بشنوید و تنها به این جمله که دوست ندارم با مسافرت بروم اکتفا نکنید . آیا دلیل آنها ، خسته کننده بودن سفر می باشد ؟ یا اینکه باید زمان زیادی را در اتاق هتل با خواهر یا برادر بازیگوش باید سپری کنند ؟آیا دلتنگ دوستانشان می شوند ؟ حتی اگر دلیل اصلی امتناع آنها را کشف نکردید باز هم تلاش خود را برای دانستن انجام داده اید.
دادن استقلال به اندازه
اگر فرزندتان تمایلی به رفتن مهمانی ندارد و بیشتر دوست دارد تا با دوستان خود وقت بگذراند ، به نظر او احترام بگذارید و در قالب چهارچوبی مشخص ، به فرزندتان اختیار و استقلال دهید . مثلا از او بخواهید که دوستان خود را برای شما کاملا معرفی کند. همچنین درباره مکانی که قصد رفتن به آنجا را دارند و فعالیت های خود ،توضیحات کاملی دهد.به طور کلی بهتر است قبل از یک سفر خانوادگی به فرزند نوجوان خود این امکان را بدهید تا متوجه درک شما از نیازهای خود شود . بنابراین مشکل کمتری در زمان مسافرت به وجود خواهد آمد و فرزندان در مهمانی های خانوادگی کمتر از رفتن اجتناب و خودداری می کنند.
برنامه ریزی مسافرت با فرزندان
در صورتی که دلیل اصلی عدم تمایل فرزندان ، بازدید از مکانهای تاریخی است می توانید قبل از سفر برای فعالیت های مختلف در مسافرت ، کمک بگیرید و نظرات آنها را جویا شوید.مثلاً برای خرید بلیط هواپیما برای پرواز داخلی یا پرواز خارجی، رفتن به کدام مکان دیدنی مقصد، خوردن غذا ، انتخاب رستوران و حتی هتل و … از آنها نظر بپرسید. همچنین یک مکان تفریحی را بعد از بازدید موزه یا مکان تاریخی در نظر بگیرید تا تمایل آنها برای مسافرت بیشتر کنید.
تقسیم مسافرت و تفریح کنید
اگر فرزندتان از گذراندن وقت با خواهر یا برادر کوچک و بازیگوش را دوست ندارد و به همین دلیل از مسافرت با شما خوددار می کند ، می توانید این مشکل را با مسافرت های جداگانه هر چند وقت یکبار حل کنید تا رابطه شما با هر کدام از فرزندان به طور جداگانه تقویت شود . در این نوع مسافرت ها ، حتی فرزندی که مپتمایلی به سفر رفتن با شما نداشت نیز بهره و لذت کافی می برد.
فراهم کردن فضای اختصاصی برای فرزندان
اگردلیل فرزند نوجوان شما برای امتناع از مسافرت خانوادگی ، وجود خواهر یا برادر بازیگوش است ، در مقص یک هتل آپارتمان یا سوئیت اجاره کنید تا فرزندتان استقلال خود را داشته باشد و بدین ترتیب از تنش میان فرزندان تا حدودی جلوگیری می شود.
اردوی مخصوص
راه حل دیگر برای سازگارتر کردن نوجوانان این است که آنها در اردوهای مدرسه و مخصوص نوجوانان شرکت کنند تا نیاز به استقلال و آزادی آنها در حد تعادل برآورده شود .بنابراین فرزندان در زمان مسافرت های خانوادگی ، دلایل قانع کننده کمتری برای والدین خواهند داشت.سعی کنید دلیل هر چیزی را بفهمید
همانطور که قبلا هم توصیه کرده ام زمانیکه با همسرتان که مخالف شماست صحبت می کنید، اول گوش کنید تا بفهمید که چه می گوید. من خودم قبل از اینکه جواب “نمی خوام” فرزندم را بپذیرم، سعی می کنم تا اطلاعات بیشتری از آنها بدست بیاورم. اطلاعاتی مانند: سفر خسته کننده است؟ زمان زیادی را باید با خواهر و برادر آزاردهنده اش در اتاق کوچک هتل سپری کند؟ دلتنگ دوستانش می شود؟ هر کدام از این سوالها پتانسیل پرداخته شدن به آنها را دارند. حتی اگر موفق نشدید تا به هر کدام از آنها بپردازید، حداقل تلاش خودتان را کرده اید تا فرزندتان را بفهمید.
بچه ها را در برنامه ریزی سفر شریک کنید
اگر کودکتان از رفتن به مکانهای تاریخی خوشش نمی آید، شما می توانید سفرتان را با کارهایی که فرزندتان از پیش انتخاب کرده است، شروع کنید. این کار می تواند برنامه ریزی برای رفتن به تم پارک در طول سفر باشد که در حالت عادی شما به آن فکر هم نمی کردید. در حقیقت، ممکن است شما با رفتن به یک پارک بین المللی در سفرتان به ایلات متحده، برای رفتن به دیزنی یا یونیورسال پول پس انداز کنید. من این کار را در سفر اخیرم به پاریس انجام دادم. ما متوجه شدیم که با قرار دادن دیزنی لند پاریس در برنامه سفرمان، دختر ۱۲ ساله ام در ادامه سفر، برای بازدید از موزه اورسی مشتاق تر بود.
من همچنین اجازه می دهم تا مقصد سفر بر اساس علاقه بچه ها انتخاب شود. چهار سال پیش، زمانیکه فرزندانم ۱۱ و ۷ ساله بودند قرار بود به یک سفر بزرگ در آسیا برویم. پسرم در آن زمان به دو چیز علاقه زیادی داشت: بیس بال و مانگا. خوشبختانه ژاپن، فصل مشترکی عالی از این دو علاقه مندی پسرم بود. همه ما از بازی بیس بال در توکیو نهایت لذت را بردیم و پسرم هم مجموعه ای از کتاب های مانگا به زبان انگلیسی پیدا کرد که تنها ۱۰۰ ین قیمت داشتند (حدود یک دلار) و هر کدام را از یک کتابفروشی در شینجوکا پیدا کرد.
دخترم که حالا ۱۲ سال دارد، یک سرآشپز حرفه ای جوان است. خیلی لذت بخش بود که با فرستادنش به کلاس های آشپزی با تفریح مورد علاقه اش مخالفت نکردیم. در سفر اخیرمان به پاریس، دو کلاس آموزش کرپ و ماکارون برای هر دویمان پیدا کردم تا لذت ببریم. این کار مزایای دیگری نیز به دنبال داشت: همین هفته گذشته، دخترم در خانه کرپ درست کرد.
فضا بدهید
اگر مشکل خواهر و برادر (یا پدر و مادر) آزاردهنده است، بهترین راه حل پیدا کردن اتاق استانداردی در هتل برای اجاره یا یک سوئیت هتل دو خوابه است.فضا دادن به کودکان برای خلاص شدن از شر یکدیگر، زندگی را برای همه آسانتر می کند. در حقیقت، من سعی می کنم تا برای هر کدام از بچه ها یک اتاق بگیرم. متوجه شدم که اجاره یک ملک سه خوابه تنها کمی گرانتر از ملکی دو خوابه است؛ یعنی برای این اتاق سوم که مرا از دیوانه شدن در طول سفر با وجود دو بچه نجات می داد، تنها ۲۰ دلار بیشتر به ازای هر شب پرداخت می کنم. به همین دلیل است که هتل را در سفرهای خانوادگی زیاد پیشنهاد نمی دهم و به جایش به گزینه های انعطاف پذیر دیگری نظیر Barclaycard Arrival Plus و World Elite Mastercard توجه می کنم. (دلیل اینکه خانواده ها به Barclaycard Arrival Plus نیاز دارند، همین موضوع است). Airbnb دوست جدید من است (یادتان باشد که چند تا کارت اعتباری به همراه داشته باشید).

دوستش را هم ببرید
بتازگی همراه با پس ۱۵ ساله ام از یک سفر بهاره دقیقه نودی به فلوریدا برگشته ام. رد کردن پیشنهاد اجاره ماشین برای سفر رفت، کار سختی بود. اگر راستش را بخواهید پسرم چندان مشتاق به این سفر نبود تا اینکه به او گفتم که چون فقط به یک بلیط هواپیمای یکطرفه نیاز دارم، تو می توانی سفری عالی به همراه یکی از دوستانت داشته باشی. پسرم شروع به پیام دادن کرد و ظرف ۱۵ دقیقه یک همراهی برای خودش پیدا کرد.
در این سفر که دو نوجوان همراهم بودند، زمان آزاد بیشتری نسبت به سایر سفرهای خانوادگی داشتم. در واقع توانستم کل یک رمان را بخوانم (معمولا همیشه یک کتاب به همراه دارم ولی یادم نمی آید که قبلا وقتی برای انجام چنین کاری می داشتم). این همراهی به من اجازه داد تا به پسرم نسبت به آنچه که قبلا در سفرها عادت داشت، آزادی بیشتری بدهم. پسرم و دوستش می توانستند تا خودشان به ساحل بروند یا خودشان برگردند و زمانیکه من برای شام بیرون می رفتم، بازی ویدئویی بکنند، دو کاری که اگر فقط ما دو نفر با هم بودیم، چندان مایل به انجامشان نبودیم.
می دانستم که با دوستش به او خوش می گذرد ولی از تاثیر این کار روی پویایی خانواده شگفت زده شدم. از اینکه این دو پسر به طور کامل از من فرار نمی کردند مرا شگفت زده کرد و زمانیکه پسرم به جای اینکه بدخلقی کردن با دوستش وقت می گذارند، توانستم چیزهایی راجع به او بفهمم.
بیش از حد برنامه ریزی نکنید
حتی اگر برنامه ریزی خودت را داشته باشی، زندگی کار خودش را می کند. من این گفته را به سفر رفتن هم تعمیم می دهم و می گویم که زمانیکه به قانون اتفاقات غیرمنتظره و خوب (شانسی) اجازه بروز دهید، معجزات در سفر خودشان را نشان می دهند. بسیاری از خانواده ها کل روزشان را پر از کارهای مختلفی می کنند که باید انجام دهند، از معبد به موزه می روند و بعد خودشان را به تور می رسانند و سعی می کنند به همه ی این کارها نیز برسند. صادقانه، اگر من هم چنین برنامه ی روز به روز پشت سر همی داشته باشم، دیگر نمی خواهم به سفر بروم. من خیلی زود متوجه شدم که ترجیح می دهم تا یک جا را درست و حسابی ببینیم و بعد به بچه ها اجازه می دهم تا با فرهنگ جایی که در آن هستیم، ارتباط برقرار کنند.
در حالیکه من و همسرم سوپر مارکتهای ۷-۱۱ را به چشم جاذبه توریستی نگاه نمی کردیم ولی مجموعه ی مانگاها و اسباب بازی های کلکسیونی با تم تسوم تسوم این فروشگاهها، که اغلب با خرید یک لیموناد به طور رایگان داده می شدند، باعث خوشحالی فرزندانمان شدند. (اعتراف: اسباب بازی های تسوم تسوم مرا هم ذوق زده می کردند). ما زمان بیشتری از آنچه که فکرش را می کردیم در فروشگاههای ژاپن سپری کردیم ولی جاکلیدی تسوم تسوم پرنسس السایی که دخترم با خریدن نوشیدنی Pocari Sweat گرفت، حالا جز تزئینات درخت کریسمس ما شده است.
تقسیم کنید و پیروز شوید
اگر دلیل سفر نکردن فرزندتان “وقت گذاندن با خواهر یا برادر اذیت کننده” است، می توانید مشکل را با سفرهای گهگاهی با هر کدام از فرزندتان (جداگانه) حل کنید. با چنین کاری نه تنها شرایط استرس زا را کم کی کنید بلکه رابطه تان را با هر فرزندتان، به طور جداگانه، تقویت می کنید. نویسنده بلاگ Mommy Points نیز طرفدار این روش است.
حتی آن فرزندتان نیز که با شما به سفر نمی آید نیز از این سفر بهره می برد و زمان بیشتری را با پدر یا مادرش که در خانه مانده است، سپری می کند. در آخرین سفری که با پسرم رفتم، دخترم زمان زیادی را با پدرش گذراند. پدرش حتی او را به مرکز خرید برده بود تا لباس های تابستانی بخرد.
اگر انعطاف پذیر باشید (و راههای کافی برای اجرایی کردنش داشته باشید)، خودتان و همسرتان به سفر بروید و فرزندانتان را در خانه بگذارید. بیایید صادق باشیم: بیشتر سفرهای مادربزرگها و پدربزرگها به خاطر فرزندان است و می توانید از توجه تمام و کمال آنها استفاده کنید و کمی به خودتان و همسرتان برسید.
وقتی فرزندتان به شما می گوید که دیگر نمی خواهد به سفر برود، می تواند حس عدم پذیرش به شما بدهد. با این وجود، با گوش دادن، محل اقامت و کمی صبر و تحمل بیشتر، می توانید سفرهای خانوادگی را شبیه تعطیلات کنید نه مجازات.
اگر فرزند نوجوان در خانه خود دارید این نکات را بخوانید
مهمترین مسئله این است که فرزند نوجوان شما بداند شما او را همانطوری که هست پذیرفته اید. خیلی وقت ها فکر می کنند پذیرش ما به آنها کم شده است و این هم به دلیل مستقل شدن آنهاست؛ یعنی آنها بزرگ شدهاند. چون به بلوغ رسیده اند. چون بعضی از کارهایی انجام می دهند که نشانه باوغ آنهاست و مستقل شدن. خلاصه چون بعضی از رفتارهایی که انجام می دهند، پذیرش ما نسبت به آنها کم شده است. بنابراین در آن شرایط ما باید به آنها حس محترمانه بودن بدهیم و به آنها بگوییم آنها قابل احترامند و به آنها بگوییم ما هم سن و سال شما بودیم این شرایط را درک کردیم. یادم می آید من هم دختر نوجوانی بودم به ظاهرم اهمیت میدادم یعنی در جهت زمان بودن او قدم برمیداریم تا مسئله عادی شود و بداند ما او را همانطور که هست پذیرفتهایم. دومین چیزی که وجود دارد شخصیت اوست و بداند که برای ما قابل احترام است اگر از قبل به او آقا و خانم خطاب نمیکردیم. از این پس او را خانم یا آقا صدا کنیم ودلیل این را هم بگوییم تو دیگه برای خودت مردی شدی. تو دیگه برای خودت خانمی شدی. و حق و حقوقش را به او بگوییم. به او بگوییم تو میتوانی اظهارنظر کنی. تو اگر مخالف نظری هستی، میتوانی بگویی. از این به بعد اصول ارتباط درست را به او یاد می دهیم. تو میتوانی در مورد خواسته ات صحبت کنی. تو میتوانی نیازت را بیان کنی. یا تو میتوانی در مورد احساست صحبت کنی. دوباره در مورد نیازهایت صحبت می کنیم و او را همانطور که هست پذیرش بپذیریم. اینها همه چهار نکته اصل پذیرش و احترام را می گوید. که این اصل پذیرش و احترام زمینه ساز پذیرش و احترامی است که قرار است در آینده او برای من داشته باشد. بنابراین محترم شمردن نوجوان، احترام به شخصیت و حقوق او، توجه به نیازهای همه جانبه او و پذیرش او همانطور که هست از مهمترین اصول برقراری ارتباط است.
اصل برخورد مثبت و مثبت فکر کردن
وقتی با نوجوان روبرو می شوید حتی اگر از او عصبانی هستید، نه با حرکات بدنتان و نه با زبانتان نباید با او مواجه شوید یعنی او نباید احساس کند که شما می خواهید به او حمله، تنبیه، قضاوت یا اورا ارزیابی کنید. عبارات و کلماتی هم که استفاده می کنید باید همه مثبت باشند، تشویقی برای تغییر باشد؛ ابتدا با یک نکته مثبت از نوجوانتان شروع کنید، سپس مطلبی اصلی که مدنظرتان است بگویید و در باره آن مسئله صحبت کنید و مجدد یک نکته مثبت بگویید. مثلا به او بگویید «از اینکه من بچه ای دارم که اهل درس است و آنقدر اخلاق و رفتار خوبی دارد؛ اما به او یادآوری می کنیم زمان استفاده از تبلت را مدیریت کند، زیرا من و پدر را نگران کرده است.» مجدد از او تعریف می کنید. «ما از هوش و استعدادت حیفمان میآید. برای اینکه تو یک آدم موفقی خواهی شد و برای اینکه نگران تو هستیم.» هنگامیکه با نوجوانی روبرو می شوید، سعی کنید با او برخورد مثبتی داشته باشید، از کلمات و عبارات تشویق آمیز استفاده کنید و به دنبال نکات مثبت او باشید، نه عیب جویی و ایراد گرفتن از او.

اصل برقراری ارتباط کلامی و عاطفی
در هر فرصتی که پیش می آید با فرزندان خود صحبت کنید و با آنها در یک فضای گرم و صمیمانه ارتباط کلامی و عاطفی برقرار کنید.
«با نوجوانتان ارتباط کلامی و عاطفی خوبی داشته باشید.» هر فرصتی پیش آمد، با او ارتباط مثبت برقرار کنید. مثلا وقتی میبینید بچه نوجوانتان از ساعت ۱ تا ۳ بعدازظهر در اتاقش هست و در اتاق هم بسته، شما می توانید از این فرصت استفاده کنید یک استکان چای با کشمش به اتاقش ببرید و بگویید امروز در اداره که بودم خواندم که کشمش آنتیاکسیدان زیادی دارد گفتم امروز با هم چایی بخوریم. تحقیقات نشان می دهد هر چقدر خانوادهها در سن نوجوانی فرزندشان، برای نزدیک شدن به آنها ارتباطات کلامی و غیرکلامی بین همه اعضای خانواده برقرار شود و به او محبت کنید و او احساس کند مورد توجه است؛ نوجوان بیشتر و بهتر این سن را پشت سر می گذارد؛ نه اینکه من و بچه ام خوب باشم ولی پدرش را هفته ای یکبار ببیند. ارتباط پسرم با پدرش خوب باشد ولی مرا به عنوان آشپز ببیند. «پسری که آمده بود برای مشاوره می گفت: مادر من زن خوبی است خوب آشپزی میکند. خوب لباس ها را می شوید. ولی من میتوانم غذا را از بیرون تهیه کنم. لباس ها را به خشکشویی بدهم. من محبت میخواهم. من درک شدن میخواهم. درباره دوستانم نظر بدهد، که من بدانم چه جالب والدینم به من و دوستانم توجه میکنند. ولی نه به صورت انتقادی به شکلی بگوید که من احساس کنم مورد توجه هستم. نه مورد انتقاد؛ وقتی بصورت انتقادی نظراتشان را می گویند. ما را هم همراه دوستانم زیرسوال می برند. ولی وقتی نظرشون را فقط در مورد دوستمان می گویند برایمان دلپذیر است که مورد توجه والدینمان هستیم.
اصل پرهیز از افراط و تفریط
سعی کنید با نوجوانان، بر اساس اصل اعتدال رفتار کنید. اصل ارتباط با نوجوان اصل اعتدال است مقررات و انضباط را تعیین کنید. برای اعمال مقررات سعی کنیم در مرحله اول شما پایبند باشید. «پدری که خودش سیگار می کشد . نمیتواند به نوجوانش بگوید سیگار بد است و نکش. مادری که خودش مدام با گوشی همراه بازی می کند نباید به دختر نوجوانش بگوید اینکار را نکن.» از طرفی هم استبداد به درد نمیخورد. «نباید از والدین بخواهیم با ما کار نداشته باشند به این دلیل که ما به یک حد رشد رسیدیم» و یا «والدین بگویند: تو با من کار نداشته باش، آب از سر ما گذشته است.» این جملات را وقتی به نوجوانمان میگوییم اعتدال از بین می رود. گویی به او می گوییم که من با تو متفاوت هستم. گاهی در افراط و تفریط یعنی اصل اعتدال شاید لازم باشد اغماض کنید و نبینید این دفعه چه اتفاقی افتاد، برای اینکه اعتدال به هم نخورد. مثلا اگر من به دخترم بگویم در گوشی همراهت فلان مطلب یا عکس را دیدم، حتما باید واکنشی نشان بدهم؛ اگر آنجایی که می دانید نمی توانید واکنش مناسب را نشان بدهید، یه جوری رفتار کنید که انگار ندیدید. بعد با مشاور یا دوستی مطرح کنید. کسی که به او نزدیک است و او به نوجوانتان بگوید مثلا اگر والدینت متوجه شوند … یعنی غیرمستقیم انگار که هنوز والدین متوجه نشده اند، نوجوان به فکر می افتد و سعی می کند کار درست را انجام دهد.
اصل پرهیز از تحمیل کردن
گاهی پدران و مادران به زمان عصر خود اشاره می کنند و بی توجه به مقتضیات زمان و مکان تأکید می کنند که وقتی به سن شما بودیم اینگونه رفتار می کردیم، اینگونه لباس می پوشیدیم و … و نظایر آن را از فرزندان خود انتظار دارند.«چیزی یا کسی را به نوجوانمان تحمیل نکنیم.» بدترین تحمیلی که به نوجوانمان می کنیم از او می خواهیم مثل ما باشد یادتان باشد دنیا تغییر کرده و بر اساس این تغییرات روحیات و نیازهای ما هم تغییر کرده است.«چقدر شما مادر و پدرانتان را داشتید و بچههای ما چقدر ما را ندارند.» من وقتی به خانه میآمدم بوی غذای مامان همیشه خانه را پر کرده بود. در صورتی که بچههای الان وقتی می آیند خانه اولین کاری که باید انجام دهند باید غذا را گرم کنند. گاهی ناگزیرند غذای خواهر یا برادر کوچکشان و یا حتی پدر را هم گرم کنند! چقدر اوضاع فرق کرده چرا از آنها انتظار داریم.
در حالی که باید به فرزندان اعتماد کرد و به آنها اجازه داد که به تدریج پس از کسب آگاهی لازم بتوانند خود تصمیم گیری در امور زندگی، تحصیلی و شغلی را تمرین کنند.
پرهیز از مقایسه کردن
تفاوت های موجود در انسان ها، بیانگر این نکته است که پدر و مادر باید به فرزندان خود مطابق روحیه، علایق، توانمندیها، استعدادها و ویژگی های فرزند خود رفتار کنند. ما وقتی هم سن وسال شما بودیم. با شکلاتی خوشحال میشدیم. حالا الان باید فلان چیز را برای شما بگیریم، «به نوجوانتان اعتماد کنید. به آنها اجازه بدهید در مورد امور تصمیم گیری کنند.» آنها هم شبیه ما بودند اما در دنیایی مدرن تر، سخت تر، سردتر، از لحاظ حوزه ارتباطی. بدترین کاری که ما می توانیم انجام بدهیم مقایسه کردن است. در هر سنی مقایسه کردن بد است و این کار در نوجوانی بدترین کار است. اگر کودک را با دیگری مقایسه کنیم چون او چارچوب ندارد او ناراحت نمی شود ولی وقتی نوجوان را با دیگری مقایسه می کنید بزرگسال می شوند و می توانند تجزیه و تحلیل کنند، عصبانی می شوند و غالبا می فهمند به چه دلیل او را مقایسه کردهاید. برای نوجوان خیلی سخت است که او را با کسی دیگر مقایسه کنید. هرگز توانایی ها و ضعف های فرزندی را با فرزند دیگر یا نوجوانی را با نوجوان دیگر مقایسه نکنند.
توجه به کسب هویت نوجوانان
« توجه به کسب هویت نوجوان». هر چه که ما الان هستیم همان تصمیمی است که در سن ۱۴ -۱۵ سالگی گرفتیم. یعنی بازده بین ۱۲ تا ۱۸ سال من شما الان ما را تشکیل داده است. در همان بازده سنی، من رشته تحصیلیم را انتخاب کردم. در همان بازده مشخص شد که من آدم مذهبی هستم. تا قبل از ۱۲ سالگی مادرم مرا مجبور می کرد چادر بپوشم. جملاتی که والدین به دکتر مشاور می گویند: تا وقتی که دانشگاه نرفته بود همه چیز خوب بود. از وقتی که دانشجو شد همه چیز تغییر کرده است، اگر تا ۱۸ سالگی فرزندم را طوری بزرگ کردم که کار خلاف شرع انجام نداد، دخترم به پسری نگاه نکرد و پسرم هم خلاف شرع انجام نداد، پس از آنکه وارد جامعه بزرگتر (دانشگاه) شد، (در ۱۷-۱۸ سالگی وارد رابطه شد). جوان در این سن هویت پیدا می کند. هویت مالی، تحصیلی، شغلی پیدا می کند. نظرش نسبت به همسرآینده خود طبق آنچه که بین والدینش است، انتخاب می کند و تصمیم می گیرد. اگر در این زمان فرزندتان احساس ارزشمندی کند، هویت مثبت از خود پیدا می کند و این مسئله به او کمک می کند که در آینده با هر فشاری و هر شرایطی که مواجه شد تصمیم به انتخاب درست با ملاک ها و معیارهای خودش انجام دهد. نوجوان نیاز دارد هویت مشخصی از خود به دست آورد تا بتواند به عنوان فردی مستقل به زندگیاش جهت دهد، احساس ارزشمندی کند، از وابستگی ها رهایی یابد و بالاخره بتواند برای استقلال مالی، تحصیلی، شغلی، ازدواج و آینده خود برنامه ریزی کند. کسب هویت به خودی خود امر بزرگی است و نوجوان را با فشارهای گوناگونی روبرو می سازد.در این شرایط والدین وظیفه دارند با رعایت اصول برقراری رابطه انسانی، با شکیبایی و بردباری با فرزند
نوجوانشان رابطه برقرار کنند و با او مدارا نمایند تا فرزندان به سلامت این دوره را پشت سر گذراند و آنرا طی کنند.

اصل صداقت
مهمترین اصلی که به برقراری رابطه انسانی میان والدین و فرزندان کمک می کند، اصل صداقت یا صادق بودن در گفتارورفتار است. مهمترین اصل در روابط انسانی صداقت است چون قابل درک است. زمانی که ما دروغ میگوییم فکر می کنیم بقیه متوجه نمی شوند زیرا فرزندان به سهولت به میزان صداقت والدین با خودشان پی می برند و میزان اعتماد خود را به والدین برحسب آن تنظیم می کنند. هر چقدر میزان صداقت بین شما و نوجوانتان بیشتر باشد. سهولت ارتباط بیشتر است. راحتتر با شما ارتباط می گیرد راحتتر می آید دردودلش را با شما درمیان می گذارد که مثلا پسری به من پیامک داده است. این میزان اعتمادی که بین من و نوجوانم ایجاد می شود. میزان صداقت من است. بچه در رفتارهای ما چیزهایی می بیند که نمی تواند به ما اعتماد کند. یه جایی که او علیرغم میل من بوده گویا رفتاری کردم که به صداقت من شک کرده و نمی تواند اعتماد کند. باید اعتماد بین فرزندان و والدین پدر یا مادر فرق نمیکند؛ شکل بگیرد. خیلی مهم است که من و شما در حیطه نوجوانی فرزندانمان (یکی از والدین) منبع اعتماد باشیم و دیگری اقتدار یعنی به یکی اعتماد کند و از دیگری نه اینکه حساب ببرد ولی بداند که دیگری پدر احترام بیشتری برایش قائل است. جنس فرزندتان هر چه که باشد دختر یا پسر، بهتر است مادر منبع محبت باشد و پدر نشان اقتدار.
قاطع و جدی بودن
در کنار تمام اصول برقراری رابطه انسانی با کودک و نوجوان، اصل قاطع و جدی بودن مطرح می شود، متأسفانه برخی از والدین با فرزندان یا بسیار خشک و رسمی هستند و یا بسیار مهربان و نرم. این اصل را والدین با خشک ورسمی بودن و گذاشتن قاعده های خشک نادرست است همانطور که در بحث چهاردیواری گفتیم سقف قاعده ها را پایین نزنید که بچه ها خفگی کنند، دلگیر شوند، منتظر فرصت باشند که از آن خانه بیرون بروند و هر کاری دلشون خواست انجام دهند. قاطع بودن به معنای جدی و عصبانی و خشونت و سختگیری نیست. قاطع بودن به معنای اینکه قانونی که با هم تعریف کردیم باهم به اجرا بگذاریم. اگر والدین یا فرزندان در جایی از این قواعد خطا کردند می توان برای بار اول درباره دلیل خطا صحبت کنیم و بار دوم برای اینکه چرا تکرار شد صحبت کنیم و اگر بار سومی اتفاق افتاد آنجا بررسی کنیم شاید قانون ما غلط است اما بعد از بار سوم، والدین باید قاطع باشند. به َآنها بگویید گویا مشکلی وجود دارد شاید مشکل از من و ملاک من است. مشکل از قانونی است که تعریف کردیم یا مشکل از توست خوب بیا کمک کنیم و مشکل را حل کنیم؛ ممکن است در این قسمت بچه ها بگویند «اعتماد به نفس نداریم یا جرئت نداریم یا استرس باعث این میشود، خیلی راحت می توان به آنها کمک کرد.
در حالیکه معدودی از والدین به موقع مهربان و به موقع قاطع، هرگز قاطع و جدی بودن را با عصبانیت، خشونت و سختگیری یکی نمیدانند.
توجه به نیازهای همه جانبه
انسان موجودی چند بعدی است و سلامت روانی و جسمانی فرزندان در سایه توجه به نیازهای همه جانبه آنها تأمین می شود.
فراموش نکنید فرزند نوجوان شما دیگر کودک نیست، که نیاز به سرپناه و غذا داشته باشد واسباب بازی بخواهد، نوجوان شما برای اینکه سلامت جسمانی و روانی داشته باشد یک حیطه وسیعی از نیازها را دارد، او نمی داند آن خدایی که دربارهاش صحبت می کردم وجود دارد یا نه؟ تفکر انتزاعی در او شکل می گیرد. همه چیز را باید به او توضیح بدهیم. وقتی شما همه جانبه به نیازهایش توجه میکنید او هم همه جانبه رشد میکند. اشتباه ما این است که او را در بهترین دبیرستان شهر ثبت نام می کنیم. او در بعد تحصیلی خوب رشد می کند اما آیا از دبیرستان که بیرون آمد و دختر زیبایی را میداند با آن دختر چکار کند؟ آیا می داند با حسی که دارد چکار کند؟ آیا وقتی او را به مهمانی می بریم آداب معاشرت بلد است؟ احترام به بزرگتر بلد است. وقتی بابا بزرگش وارد میشود از جایش بلند می شود؟ آیا می داند تفریح چیست؟ چقدر از ساعت عمرش را باید با تفریح بگذراند؟ آیا میداند مذهب چیست؟ آیا میداند معنویت چیست؟ آیا برای جسمش ارزش قائل است یا فقط گیر داده پول بدهید بروم بینی ام را عمل کنم و نمی داند با جسمش چکار کند؟ و در مورد اندام نامتناسب خود چکار کند؟ والدینی که به تأمین نیازهای همه جانبه فرزندان خود می اندیشند، رشد همه جانبه آنان را موجب می شوند و افراد رشد یافته از تمامی جنبه ها را به جامعه عرضه میکنند.

اصل مسئولیت دادن به فرزندان
فرزندان را باید به بهترین نحو به داشتن و پذیرفتن مسئولیت تشویق نماییم. به نوجوانتان مسئولیت بدهید. زمانی که به او مسئولیت می دهید که اتاقش را مرتب کند، نباید بگویید خوب اتاق خودش است؛ شما همین مسئولیت را به او دادید. بنابراین تحسینش کنید، از او قدردانی کنید جلو دیگران بگویید شکرخدا یاسمن کمک کارم است و اگر جدای از مسئولیتش اگر کوچکترین کاری انجام داد بگویید و به او بفهمانید و بگویید من می دانم وظیفه تو نیست، انتظاری هم از تو ندارم ولی این کار را که انجام می دهی باعث می شود من نگاهم به تو عوض شود و حس خوبی داشته باشم و آرام باشم و انرژی داشته باشم. وقتی اعمال غیرمسئولانه از نوجوانتان سرمی زند و هر کدام از والدین که دیدند او را به محیطی خلوت و صمیمی و محرمانه ترین فضا ببرید و به او بگویید اینجا جز من و تو و خدا کسی نیست و کار یا عمل غیر مسئولانه اش را متوجه شده اید ولی مستقیم نگویید که مال توست یه جوری ازش سوال کنید و توضیح بخواهید و نیز راه حل هم از او بخواهید و به او بگویید اگر لازم شد مسئله را با پدرش در میان می گذارید.(اگر مادر دیده است) اما مطمئن باشید که چون عصبانی هستید نباید فوری به پدر بگویید حداقل ۲۴ ساعت بعد اگر خواستید با پدرش در میان بگذارید. اشتباهی که می کنیم فوری می خواهیم پدر را هم در جریان بگذاریم؛ مطمئنا این اتفاق امروز نیفتاده بنابراین اگر یکروز دیرتر بگوییم هیچ مسئله ای پیش نمی آید. وقتی آرامتر شدم بهتر میتوانم مسئله را با پدرش در میان بگذارم و میتوان پس از شنیدن پدر، خشم او را نیز کنترل کرد.
اصل مشورت کردن و خود تصمیم گیری
با فرزندنتان رابطه برقرار کنید و با آنها مشورت نمایید. به بچهها باید تصمیمگرفتن را یاد بدهیم. زندگی ما با تصمیمهایمان می گذرد. مهمترین کاری که انجام میدهیم تصمیمگیری و انتخاب است. وقتی در کودکی بچه را به مغازه میبرید از صد لباس که در مغازه وجود دارد؛ برای اینکه او بتواند و یاد بگیرد انتخاب کند تعدا معدودی با ۳ رنگ مشخص به او نشان بدهید تا کودک خودش بتواند انتخاب کند و تصمیم بگیرد که کدام لباس و رنگ را دوست دارد. برای اینکه تصمیم گیری را به کودک یاد بدهیم از وسایل اتاق خودش شروع می کنیم مثلا رنگ پرده اتاقش را انتخاب کند و یا اینکه گلدان را کجا قرار بدهد، نظر کودک را بخواهید او باید خودش تصمیم بگیرد اما اگر حتی تصمیم اشتباهی گرفت فوری به او نگویید اشتباه است. بلکه پس از اندکی و رفت و آمد و دلیل درست به او بفهمانید که این تصمیم اشتباه است. که خود نیز بتواند به اشتباهش پی ببرد.
در فرآیند تصمیمگیری اولین مرحله آن است که به بچهتان ارزش بدهید؛ امروزه در خانواده باید درباره حتی تلویزیون دیدن باید یاد بگیریم با هم یک فیلم مشترک ببینیم. برنامه ای را انتخاب کنیم و با هم به تماشا بنشینیم. در مورد کارهای دیگر هم مثل مهمانی رفتن، مسافرت رفتن و… مشورت کنیم و رای گیری کنیم. گاهی اگر تصمیمی را من و همسرمان گرفتیم باید در خلوت خودمان نظرمان را یکی کنیم. خیلی وقتها هم اگر تصمیم خیلی مهمی نیست، ابتدا اجازه بدهید نوجوانتان نظرش را بگوید پس از آن یکی از شما به نفع او کنار برود. که ببیند که برای همیشه هم تبانی نیست. یعنی اگر همیشه نظرات تان یکی باشد نوجوان شک می کند.
در اصل مشورت کردن چند نکته هست: اینکه ما برای تو ارزشی قائل هستیم، اینکه تو را به عنوان یک شخصیت مستقل پذیرفتیم و نیز تو هم جزو افراد بالغ هستی و برای نظرت ارزش قائلیم،تو برای ما محترم هستی و مهمترین چیز این است که خود والدین به او تصمیم گیری را به آنها یاد می دهیم.







