بلیط هواپیما سوئیت تبریز

هتل سیاح کاشان

زمان مطالعه : 2 دقیقه - تاریخ بروزرسانی :
۷ شهریور ۱۳۹۳

نوع : هتل یک ستاره گرید T

آدرس : کاشان ،دروازه دولت ،خیابان اباذر ،جنب بازار تاریخی کاشان

4295 هتل سیاح کاشان

4296 هتل سیاح کاشان

4297 هتل سیاح کاشان

4298 هتل سیاح کاشان

4294 هتل سیاح کاشان

4293 هتل سیاح کاشان

4292 هتل سیاح کاشان

4291 هتل سیاح کاشان

           
ما را در اینستاگرام دنبال کنید

لینک های مرتبط :

instagram
 

نظر کاربران :

  • محمد

    از نظر موقعیت مکانی خیلی خوب بود دقیقا کنار بازار قدیمی بود ، اینترنت در اتاق ها نداشت . در کل هتل خوبی بود و راضی بودم از اقامتم .

    ۹ دی, ۱۳۹۷ پاسخ دادن
  • آراني

    میرزا رضای کرمانی و عباس‌علی داداش‌بیگ پدر رضاشاه

    زیر نویس این عکس از واقعیت دور است.

    چرا که رضا شاه در سال ۱۲۵۶خورشیدی متولد و در کودکی پدرش که وی هم عباسعلی خان و

    نظامی هم بوده را از دست می دهد و حتی تاج الملوک همسر رضا شاه هم در خاطراتش عنوان

    نموده که رضا یتیم بزرگ شده و این عکس که بیانگر واقعه ترور ناصرالدین شاه است مربوط به

    سال ۱۲۷۲ و یا ۱۲۷۳ خورشیدی می باشد یعنی زمانی که رضا خان حدودا هفده هجده ساله

    بوده.

    ولی در سایت خبری مشرق نیوز به نقل از خاطرات فرح پهلوی این عکس را به همراه این مطلب

    خواندم:

    این امنیه سیه چرده، پدر رضا شاه است که از بادکوبه به ایران مهاجرت کرد و مدت‌ها جزو

    عساکر قزاق بود. اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر (که در آن زمان منع قانونی نداشت و

    استعمال آن آزاد بود) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران میرزا نایب السلطنه درآمد.

    امنیه دولتی شد.

    در تمام دوران خدمت ۱۷ ساله رضا شاه و در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه هیچ تاریخ

    نگار و نویسنده‌ای حق نداشت به این مطلب اشاره کند و هیچ عکسی از پدر رضا شاه به چاپ

    نرسید و هر وقت این عکس معروف به مناسبت‌های تاریخی در نشریات چاپ می‌شد، فقط زیر آن

    می‌نوشتند: میرزا رضا کرمانی قاتل ناصرالدین شاه! و اشاره ای به نام امنیه ای که زنجیر میرزا

    رضا را در دست داشت نمی‌کردند.

    نقل قول از فرح پهلوی در کتاب دختر یتیم

    درمنابع متعدد دیگری هم آمده که رضا ۴۰روزه بود که عباسعلی خان از دنیا رفت و مادرش زهرا

    (نوش آفرین)به همراه مادر و خواهرش وی را به تهران نزد داییش درمحله سنگلج تهران آورد و

    با فقر و تنگدستی گذران زندگی می کردند.این موضوع نیاز به تحقیق بیشتری دارد.

    بگذریم…

    دوره ابتدایی که بودم بابابزرگ خدابیامرزم می گفت که رضا شاه پسر عباسعلی خان بوده و من

    فکر می کردم که عباسعلی خان هم پادشاه ایران بوده است.

    بابا بزرگ بخشی از تاریخ معاصر و رویداد های زمان خود را بصورت نقل قول از دیگران در سینه

    محفوظ داشت وبه محض اینکه احساس میکرد گوش شنوایی پیدا کرده است شروع به تعریف و

    تفسیر می کرد. اتفاقاخیلی هم خوش اختلاط بود و از مصاحبتش کسی خسته نمی شد.

    بابا بزرگ می گفت: زمانی گروهانی از دیزیون قزاق بعنوان ماموریت نظامی به کاشان اعزام می

    شوند و رضاخان یکی از نظامیان گروه بوده است.

    زمستان شبی در دروازه دولت و در هنگام کشیک قدم زنان در تاریکی شب در حالیکه از روزگار

    خسته و پریشان حال بوده بدین مضمون و با صدای بلند گلایه داشته ومی خوانده :

    ای خدای رضا – رضا از تو نارضا

    بر اثر سرمای شدید رضا به خود می لرزیده که مرحوم سیاح که ساکن همان حوالی دروازه دولت

    بوده رضا را با آن حال و روز می بیند و دل به حالش می سوزاند و سینی چایی با خرما برایش

    می آورد و گرمش می کند و حسابی گرم گپ و گفتگو…

    وشب های دیگر نیز.

    بابا بزرگ ادامه می داد: بعد ها که رضا خان به سلطنت رسید مرحوم سیاح به تهران و نزد رضا

    شاه جهت عرض حال می رود.

    شاه او را با یاد و خاطره آن شب فراموش ناشدنی به گرمی می پذیرد و دستور مقرری روزی

    ده شاهی که فکر کنم ماهانه ۱۵ریال می شود برایش صادر می کند.

    ۸ مرداد, ۱۳۹۶ پاسخ دادن
  • نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *