بلیط هواپیما مسافرسلام
هتل پارمیس کیش
39 % تخفیف
هتل ارم کیش
0 % تخفیف

سفال خاكستری

در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد، تقريباً مقارن با رواج آهن و نيز آمدن تازه‌واردان هند و ايراني (آريايي) به فلات ايران نوعي سفال سياه ـ خاكستري رنگ در مناطق شمال شرقي، شمال و شمال غربي ايران ظاهر شد و موجب بروز دگرگوني‌هايي در ساختار فرهنگي و اجتماعي مناطق ياد شده گرديد. باستانشناسان اين پديده را «فرهنگ سفال خاكستري»ناميده‌اند.
عده‌اي از محققان معتقدند كه پديده «فرهنگ سفال خاكستري» با ورود آريايي‌ها و پيدايش آهن ارتباط نزديك دارد.
معروف‌ترين تپه‌ها و گورستانهاي باستاني كه تماماً يا لايه‌هايي از آنها متعلق به «فرهنگ سفال خاكستري»اند عبارتند از:
شمال شرقي ايران : تپه حصار دامغان، ياريم تپه گنبد قابوس، تورنگ تپه و شاه تپه گرگان.
دشت تهران : گورستان قيطريه و محوطه باستاني كهريزك، گورستان پيشواي ورامين و تپه سفالي روستاي معمورين، گورستان‌هاي باستاني خوروين و چندار در ناحيه برغان.
حاشيه كوير مركزي : تپه‌هاي سيلك، كاشان (گورستان الف و ب لايه پنجم و ششم)
شمال ايران : (مازندران، گيلان، طالش، خلخال، طارم و اردبيل).
اكثر گورستانهاي باستاني مكشوفه در ارتفاعات و كوهپايه‌هاي البرز مانند: مارليك (چراغعلي تپه)، كلاردشت، اصطلخ جان، قلعه كوتي ديلمان و‌‌…
غرب و شمال غرب ايران : حسنلو، دينخواه تپه، هفتوان تپه، گوي تپه، يانيق تپه (آذربايجان)، گودين تپه (كنگاور)، تپه گيان (نهاوند)، تپه بدهوره (اسدآباد همدان) و‌… .
خاستگاه سفال خاكستري را كه ظهور آن موجب منسوخ شدن سنت سفال منقوش دوره‌هاي قبلي گرديد، شمال شرق ايران دانسته‌اند. براساس مطالعات انجام شده و نتايج آزمايشهاي راديو كربن (كربن 14) سفالينه‌هاي خاكستري مكشوفه از «تپه حصار» و «تورنگ تپه» چند سده قديم‌تر از سفالينه‌هاي خاكستري ديگر مناطق باستاني ايران است.

پيشينه سفال خاكستري در تمدن سيلك
ساخت سفال خاکستري رنگ ظاهراً از اواسط دوره ق. م آغاز و تا دوران اشکاني ادامه يافته‌است اين نوع سفال از سفالينه‌هاي رنگين و منقوش پيش از خود بهتر ساخته شده و اندام شناسي زيبايي مقاوم بودن در برابر آتش و … مهم ترين ويژگي‌هاي آن را تشکيل مي‌دهد. سفال خاکستري نه در حجم محدود بلکه بصورت انبوه بدون ترديد مدرک قابل اعتمادي براي محقق کردن و روند زندگي اقوام کوچ رو در اواسط هزاره دوم ق. م است علاوه بر اين اختصاصات و نشانه‌هاي ويژه‌اي که بر روي سفالينه‌ها اعمال شده و نيز استمرار اين ويژگيها دستيابي به اصل ومنشا فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را براي پژوهشگر مسير مي‌سازد بر ايان اساس متروک شدن هر يک از اين نشانه‌ها و اختصاصات و يا تغيير آنها مي‌تواند ليل و مدرک جديدي را به همراه داشته باشد براي مثال قبيله‌اي کوچ رو و يا رانده شده و قومي ديگر با خصوصيات پندارها باورها و صنايعي متفاوت در مساکن قبيله قبلي ساکن شده و به گسترش فرهنگ و هنر خود اقدام کرده‌است بنابراين قطع فرهنگ در دوره‌هاي باستاني و يا کوچ قبايل موجبات متروک شدن و معطل ماندن روند آرام زندگي و تمدن مي‌گردد در عين حال مکن است که اين انقطاع هميشگي و يا موقتي ادامه يافته و يا به صورتي ديگر دو فرهنگ متفاوت در هم ادغام شده باشد. سفالينه‌هاي خاکستري رايج در نيمه دوم هزاره دوم و نيمه نخست هزاره يکم ق. م . در فلات ايران که اغلب آنها را آثار مکشوفه از گورستانها تشکيل مي‌دهد نشانگر پيام‌ها و انديشه و تفکرات آن زمان است سفالگران پنج هزار سال پيش شوش باکون چشمه علي سيلک و حصار انتقال پيام خود را با رنگ وثبت نقوش سحرانگيز پرندگان جانوران و شکار بر بدنه سفالينه‌ها آغاز کردند و اين در حالي است که سفالگران سه هزارسال پيش انديشه‌ها وپيام خود را با ارائه ظروف خاکستري رنگ سخت با حرکت و فرم انتقال داده و مفاهيمي رمزي را جاودان کردند شايده م در اين دوره با طلوع تاريخ و اختراع خط ديگر ايجاد و خلق نقش روي سفالينه‌ها ضرورت نداشته‌است هنرمندان سفلاگر در آخرين سده‌هاي هزاره دوم و نيز نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م با توجه به رواج فلزاتي همچون مفرغ و آهن و نيز افزايش تقاضا و استفاده از ظروف سفالي به علت افزايش جمعيت ديگر وقت خود را صرف رنگ آميزي و تزئين ظروف سفالي نمي‌کردند ضمن اينکه کيفيت سفالهاي خاکستري در فات ايران با آنچه که امروزه اغلب پژوهگشران بدان معتقدند (دال بر ارتباط کاملاً مستقيم ميان تازه واردان و پديه سفال خاکستري) کمي متفاوت است سفال خاکستري صرفنظر از برشمردن هرگونه ويژگي خاص در اواخر هزاره چهارم ق. م نيز ديده شده‌است تپه حصار ياريم تپه و ترنگ تپه در گوشه شمال شرق فلات ايران محوطه‌هاي جنوبي ايران همچون تپه يحيي و شهداد و … وجود دارد. گرچه اين نوع سفال خاکستري و خاکستري سياه هيچ ونه ارتباطي با سفال خاکستري رايج در اواخر هزاره دوم ق. م در اغلب محوطه‌هاي موجود فلات ايران ندارد اما به هر ترتيب مي‌توان براي سفال خاکستري فلات ايران پيشينه‌اي کهن تر در نظر گرفت علت وجود سفال خاکستري در کنار سفالينه‌هاي نخودي و قرمز منقوش در مقطع زماني ياد شده در حدود 1500 سال پيش از زمان ورود کوچ روها به فلات ايران بهره گيري از کوره‌هاي سفالگري قابل کنترل و رساندن حرارت اين کوره‌ها به 1100 درجه سانتي گراد بوده‌است تذکر اين نکته ضروري است که سفال خاکستري توليد شده در هزاره‌هاي چهارم و سوم ق. م هيچگاه سفال غالب محسوب نگرديده و توليد آن انبوه نبوده‌است. به هرترتيب سفال خاکستري مورد نظر اين نوشتار سفال خاکستري براق با پوسته درخشان است که در اواسط و اواخرهزاره دوم ق. م جايگزين سفالهاي نخودي و قرمز منقوش شد اين نکته را نيز نبايد فراموش کرد که هر چند تحولات فرهنگي يکي از مهم ترين عوامل رواج سفالينه‌هاي خاکستري است در عين حال اصلي ترين عامل پديد آورنده سفال خاکستري تحول در نحوه ساخت و پخت سفال در کوره و تحول در ساخت و تجهيز کوره هاست. در ارتباط با اين پديده اغلب پژوهشگران مسئله مهاجرت تازه واردان به فلات ايران را مطرح کرده‌اند ويژگي‌ها و خصوصيات سفالينه‌هاي خاکستري و خاکستري سياه و تفاوت آشکار آن واردان دانست آنچه مسلم است اينکه سفالينه‌هاي خاکستري با فن ويژه ساخت آن مبين فرهنگي خاص در توليد سفال است بنابريک اعتقاد سفال خاکستري به عنوان سفال قوه مهاجر يا مهاجم بر مجموعه استقرارهاي فلات ايران تاثير گذاشته‌است اين سفال مزيت‌هاي کاربردي مختلفي همچون مستحکم تنوع در شکل توليد انبوه و … داشته که پاسخگوي نيازهاي آن زمان بوده و مهم تر از همهم جنبشه تقدس و آئيني در مورد ظروف تدفيني نيز داشته‌است. بطور کلي مي‌توان سفال خاکستري حوزه حاشيه کوير مرکزي را در ميان يافته‌هاي طبقه سوم C,B,A تپه حصار خاکستري درخشان متمايل به سياه به شکل ظروف لوله دراز و تنگ‌هاي پايه دار و شيريني خورهاي پايه بلند با نقش جستجو کرد. سيلک (گورستان B,A) ديگر جايگاه سفال خاکستري در مرکز فلات ايران است که در جاي خود مورد بحث قرار خواهد گرفت. بنابراين دوره ساخت سفال خاکستري در فلات ايران را به دو دوره کلي نيمه هزاره سوم ق. م تا نيمه دوم هزاره دوم ق. م و نيمه دوم هزاره دوم تا نيمه دوم هزاره يکم ق. م خلاصه کرد.

کاوشهاي باستان شناختي گيرشمن طي سالهاي 1937-1933 م در محوطه باستاني سيلک علاوه بر دستاوردهاي نمايان ساختن آثار فرهنگ و تمدن از هزاره پنجم تا سوم ق. م در اين محوطه منجر به کشف دو گورستان A و B شد که اين دو محوطه در دوره مورد نظر اين نوشتار بوجود آمده‌اند. بر اساس آنچه که آمد در اواسط هزاره دوم ق.م سير نخست تازه واردان وارد فلات بزرگ ايران شدند راهي که اين تازه واردان پيموده و به فلات ايران رسيده‌اند بطور قطع مشخص نيست اما احتمال ورود آنان از راه قفقاز و نيز جلگه شرقي درياي مازندران زياد است گيرشمن راه سومي را نيز بعيد نمي‌داند شرق درياچه آرال وي معتقد است که تازه واردان وجود مستقر مربوط به هزاره دوم ق.م در محوطه سيلک سخن به ميان آيد دستاوردهاي کاوش گيرشمن در گورستان A است وي در اين گورستان که در 250 متري جنوب تپه جنوبي قرار داشته پانزده گور را شناسايي و کاوش کرد که حاصل آن کشف گورهاي ساده حفره‌اي و فاقد ساختار معماري اجساد به همراه اشيا سفالي و فلزي بود مشخص نيست که آيا محوطه مورد کاوش گيرشمن به عنوان گورستان A در بر گيرنده وسعت کامل اين گورستان بوده‌است يا اينکه اين گورستان محوطه‌اي وسيع تر از محدوده کاوش را شامل مي‌شوده‌است اما به هر ترتيب آثار اين گورستان نشان دهنده يک استقرار هر چند مختصر پس از انجام مهاجرت به مرکز فلات ايرن است گرچه کاوشگر گورستان A سيلک اشاره چنداني به بقاياي ساختار معماري سيلک V در تپه جنوبي نکرده‌است اما مي‌توان تصور کرد که صاحبان گورستان A پس از وروود به اين منطقه طي احتمالاً چند سده در تپه جنوبي سيلک مستقر شده باشند با وجود اين گيرشمن معتقد است که حيات در برخي از محوطه‌هاي پيش از تاريخ ايران در پايان هزاره دوم ق. م متوقف شده و آغاز چادر نشيني در ايران به همين دوره برمي گردد. آنچه مسلم است اينکه آخرين دوره استقرار تپه جنوبي سلک پيش از عصر آهن يعني سيلک IV در حدود 2100 ق. م به پايان رسيده‌است بنابراين از اين زمان تا آغاز عصر آهن و پديد آمدن نخستين نشانه‌هاي حضور تازه واردان يعني حدود 1200 ق. م دست کم در حدود پنج سده اين محوطه متروک مانده‌است دلايل اين مسئله چندان روشن نيست گرچه در اثر کاوش‌هاي باستان شناختي صورت گرفته در سيلک آثار و بقاياي لايه‌اي از خاکستر که بيانگر بروز حادثه‌اي است مشخص گرديده‌است به هر حال بروز تغييرات لااقل مادي در اين محوطه از جمله رواج کاربري سفالينه‌هاي خاکستري ساده با سطح صيقلي و يا نقوش داغدار و نيز ترصيعاتي با رنگ سفيد مويد آغاز عصر آهن در سيلک است. اقتصاد مردمان ساکن در سيلک در نيمه دوم هزاره دوم ق. م بر پايه دامداري بويژه گله‌هاي بز استوار است چرا که به واسطه ساختار طبيعي و شرايط زيست محيطي منطقه از جمله کمبود مرتع درصد حضور بز نسبت به گوسفند و گاو ده به يک است اين مردمان داراي چرخ سفالگري بودند و عموماً سفالينه‌هاي بر جاي مانده از آنان بر اساس دستاوردهاي گورستان A را ظروف خاکستري و سياه تشکيل مي‌دهد اشيا فلزي عموماً از مفرغ و به ندرت از آهن ساخته شده و ظاهراً آهن هنوز وارد مرحله توليد و استفاده قرار نگرفته بود. شکل ظروف سفالي بر جاي مانده از آنان نيز غالب تنگ لاوک قيطريه و خوروين قابل مقايسه‌اند معماري گورهاي گورستان A سيلک نيز شبيه به معماري کوهپايه‌هاي تهران از جمله گورستان قيطريه خورين و حواشي کوير است که عبارت بود از کندن گودال و دفن جسد با پوششي از چوب و خاک نوع تدفين و جهت قرار دادن تعلق گورستان A از الگوي واحدي تبعيت کرده‌است. آثار و شواهد و نشانه‌هاي تعلق گورستان A به تازه واردان بسيار قوي و غني تر از مدارکي است که بتواند فرضيه عدم تعلق اين گورستان به تازه واردان و صرفاً همزماني اين دو يعني ورود اقوام کوچ رواز شمال فلات از يک سو و بوجود آمد ن گورستان A از سوي ديگر را ثابت کند. از جمله اين شواهد و نشانه‌ها مي‌توان به شکل سفالينه‌هاي رايج اشاره کرد. لاوک‌هاي فاقد پايه با دسته‌اي به شکل سر حيوان آبخوري‌هاي داراي ته دگمه‌اي با نقوش داغدار و کنده در حاشيه لبه تنگ‌هاي سفالي با دهانه باريک استوانه‌اي ظروف لوله دار با لوله دهانه روباز ساده و دسته متصل به لبه ساغرهاي پايه بلند و پايه کوتاه با يک و يا دو دسته ظرف سه پايه با نقوش سفيد رنگ و نقش کنده خطي جام‌هاي ساده با بدنه زاويه دار و نيز فنجان‌هاي سفالي داراي يک دسته عمودي از جنس سفال خاکستري اغلب داراي سطح صيقلي و نقوش داغدار در سطح بدنه و حاشيه لبه از جمله سفالينه‌هاي شاخص اواخر هزاره دوم ق. م در محوطه‌هاي عصر آهن فلات ايران به ويژه گورستانها است سفالينه‌هاي مدفون در گورستان A سيلک با ظروف مکشوفه از قيطريه خوروين گيان حسنلو و حتي با محوطه‌هاي شمال رشته کوه البرز در کرانه‌هاي جنوب غربي درياي مازندران همچون گورستان کلورز و مارليک قابل مقايسه‌اند اين نکته را نيز نبايد پنهان داشت که گاهنگاري صورت گرفته توسط کاوشگران محوطه‌هاي ياد شده پس از انجام کاوش‌ها چندان هماهنگ نيست ضمن اينکه گاهنگاري صورت گرفته توسط کاوشگران محوطه‌هاي ياد شده پس از انجام کاوش‌ها چندان هماهنگ نيست ضمن اينکه اگر اين تاريخ گذاري‌ها را بپذيريم مي‌بايست به مسئله تداوم فرهنگي در عصر آهن II,I تا اوايل هزاره يکم ق. م بويژه در اساس مقايسه سفالينه‌ها نيز معتقد بود. اما با انجام کاوش باستان شناختي گيرشمن در گورستان B سيلک فصل تازه‌اي از پژوهش اين بار شواهد فرهنگي مربوط به اوايل آهن III در مرکز فلات ايران گشوده شد تعداد گورهاي کاوش شده اين گورستان نسبت به گورستان A و همچنين اشيا مدفون در آنها بيشتر است بر ايان اساس با وجود اينکه از محدوده اصلي اين گورستانها اطلاع چنداني در دست نيست مي‌توان اين فرضيه را مطرح ساخت که جمعيت کوچ روهاي مهاجر به مرکز فلات ايران و منطقه سلک در هزاره يکم ق. م نسبت به کوچ روهاي اواخر هزاره دوم ق. م (صاحبان گورستان A) بيشتر بوده‌است ضمن اينکه معماري منتسب به سيلک –VI بدست آمده از کاوشهاي تپه جنوبي سيلک نيز مويد اين نظريه‌است.
ساختار گورهاي گورستان B نسبت به گورستان A دچار تحول شده بود در گورستان B از جمله تعداد اشيا مدفون در گورها و نيز ساختار متفاوت متعماري گورها تخته سنگ ورقه‌هاي گل پخته و نيز فاقد معماري بيانگر طبقاتي بودن جامعه سيلک در نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م است اقتصاد اين مردمان که بدون ترديد از مهاجرين سده‌هاي نخستين هزاره يکم ق. م به شمار مي‌آيند. متکي بر دامداري و کشاورزي است ضمن اينکه بر اساس شواهد باستان شاختي ما بر مسلم است که اين مردمان از اسب نيز استفاده مي‌کردند. نقوش موجود بر سطح ظروف سفالين نخودي بويژه ظروف لوله دار نشاندهنده نقش و اهميت اين حيوان در پيشبرد امور روزمره زندگي صاحبان فرهنگ سيلک VI است بر اساس داده‌هاي استخواني از سيلک II و شاه تپه تصور بر اين بود که فلات ايران نخستين خاستگاه اهلي کردن اسب است اما زونر در سال 1963 طي مطالعات خود ثابت کرد که اين يافته‌هاي استخواني متعلق به خر است اما در اين مدارک تصويري پيرامون اسب و پرورش آن در هزاره سوم ق. م در مقايسه با ميان رودان پراکنده و غير قابل توجه‌است واقعيت اين است که از عصر پاياني مفرغ و يا به اعتباري آغاز عصر آهن و نيز در نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م شاهد نقش اسب بر روي ظروف سفالين هستيم اين زمان دقيقاً با دوره‌اي منطبق است که مهاجرت اقوام شمالي به فلات ايران صورت گرفت. همچنين در کاوش‌هاي باستان شناختي نقاط مختلف فلات ايران از جمله سيلک آثار يراق اسب بدست آمده‌است بنابراين شايد بتوان جدي ترين دوره کاربري و اهلي شدن اسب در فلات ايران را مقارن با مهاجرت اقوام کوچ رو به فلات ايران دانست. اين مردمان ارابه‌هاي خود را توسط اسب هدايت مي‌کردند و حمل آذوقه و ساز و برگ نظامي خود را نيز به وسيله اسب انجام مي‌دادند. بر همين اساس برخي از پژوهشگران اهلي کردن اسب را به هند و اروپائيان در اوايل هزاره دوم ق. م نسبت مي‌دهند. سنت تدفين اسب در گور به همراه مردگان در عصر آهن يکي از ويژگي‌هاي برجسته برخي از محوطه‌هاي اين دوره‌است در حالي که اين سنت ظاهراً يکي از ويژگيهاي گورستان‌هاي سکاها است در ايران در محوطه‌هايي همچون گورستانهاي کلورز مارليک شهران و سندس در گيلان حسنلو زيويه و … تدفين است در کنار انسان و به تنهايي مشاهده شده‌است سنت تدفين اسب در ميان مردمان فلات ايران در عصر آهن نشانگر وجود اعتقادي به دنياي پس از مرگ و احساس نياز انسان به عنوان شريک رزمي است استفاده از اسب براي حرکت مهاجرت از نقطه‌اي به نقطه‌اي ديگر شرکت در جنگ‌ها و در گيري‌ها شکار و … از مهم ترين جنبه‌هاي ارزش کاربري اسب که ظاهراً صاحبان فرهنگ سيلک VI ( گورستان B) با اين جنبه‌ها آشنايي کامل داشتند نمونه بارز و عيني ارزش و اهميت اسب در ميان کوچ روهاي نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م را مي‌توان در نقوش سفالينه‌هاي گورستان B سيلک جستجو کرد در اين نقوش که اغلب تصوير کشيده شده‌است و اين مردمان با تکرار اين نقوش در تزئين سفالينه‌هاي خود تاکيد بر اهميت و اعتبار اسب در زندگي خود را داشته‌اند ضمن اينکه ظروف مکشوفه از گورستان B (ظروف تدفيني ) خود اعتبار ويژه‌اي نسبت به توليدات آنها داشته‌است علاوه بر اين در ميان نقوش مهره‌هاي استوانه‌اي گورستان B نيز مي‌توان به موارد مشابه نقوش سفالينه‌ها در خصوص اسب اشاره کرد اين در حالي است که در گورستان A (سيلک V) آثار و شواهدي دال بر کاربري اسب لاقال از طريق دستاوردهاي کاوش‌هاي انجام يافته بدست نيامده‌است. تجزيه و تحليل داده‌هاي سفالي گورستان A سيلک و مقايسه آنها با نمونه‌هاي سفالين مکشوفه از گورستان B نشانگر پديده‌هاي نوظهور با ترکيبات ابداعي و کاملاً جديد و در عين حال آميزشي ميان اين دو فرهنگ است برخي از محققين معتقدند که اين دو فرهنگ حکم فرهنگ بومي و فرهنگ تازه وارد را دارد . بر پايه اين اعتقاد سفالهاي خاکستري سياه و فرهنگ سفال‌هاي رنگين و منقوش گورستان B نشان دهنده اين اختلاط و آميزش هستند گيرشمن در اين باره معتقد است که اين فرهنگ مربوط به ساکنان آذربايجان کنوني است که زور وارد سيلک شده‌اند و ساکنان خوروين نيز حاصل اختلاط صنايع اين دو محوطه‌است بنابراين تصور مي‌رود گور خفتگان گورستانهاي سيلک از يک نژاد اما از تيره‌هاي مختلف باشند. با اين وجود تفاوتهاي عمده موجود ميان گورستان‌هاي B,A کاملاً مشهود است سفال رايج گورستان A از نوع خاکستري است در حالي که سفال رايج گورستان B اغلب از نوع نخودي منقوش است نوع و فرم ظروف سفالي نيز در اين دو گورستان تفاوتهاي اساسي دارد که مهم ترين آنها رواج و گسترش ساخت ظروف نخودي لوله دار منقوش در فرهنگ سيلک VI است نقش سفال‌هاي اين تازه واردان نمادين يا تجريدي بود از روي اندام و اعضاي پرندگان و جانوران به منظور القاي پيام‌ها و افکار دروني سفالگران اقتباس شده بود اينان احتمالاً از قلمرو اورارتو و حوالي درياچه اروميه وارد سيلک شدند چرا که گونه جديد سفالي آنان فاقد هر گونه مشابهي با سنن قديمي سفال خاکستري سيلک است.

سفال خاكستری

سفال خاكستری

سفال خاكستریسفال خاكستری
جاباما تور
دسته بندی :
برچسب ها :

شاید این مطالب را هم بخواهید ببینید:

در حال بارگزاری...

نظر کاربران:

هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است.

لطفا نظر خود را برای این مطلب بنویسید:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.